آگهی: ایران فون تماس با ایران

کارت تلفن مجازی، خرید آنلاین 24 ساعته
شماره تلفن دسترسی در 20 کشور دنیا
کیفیت عالی با نرخ عمده فروشی
www.IranFone.com

واژه امروز در "یعنی چی؟"

آخر: (گاهي بصورت اند به كسر الف هم استفاده ميشود)
به معني حد نهايت چيزي را داشتن يا دانستن مثل يارو آخره خ…
(+)همزمانی محتوا

نظرخواهی

نظر شما در رابطه با: 1) اضافه کردن امکان عکس، ویدئو و صدا و 2) محدود کردن دسترسی تالار فقط برای اعضا چیه؟
با 1 و 2 موافقم
79%
با 1 و 2 مخالفم
6%
با 1 موافقم ولی با 2 مخالفم
13%
با 1 مخالفم ولی با 2 موافقم
2%
مجموع آرا: 178

ورود کاربر

نظرات اخیر

کاربران انلاین

هم اکنون 0 کاربر و 0 میهمان انلاین هستند.

اچولی

- [برای اچولی معنی تازه بنویسید]

اچولی

یا به عبارت دیگر

به کسر الف

معنی

بچه مثبت . آدم پپه . برای تحقیر طرف مقابل به کار می‌رود .

دوره زمانی واژه

دهه 80


سبیل مخملی

- [برای سبیل مخملی معنی تازه بنویسید]

سبیل مخملی

معنی

به مردهای پا به سن گذاشته ای گفته می شود که در عین حال که سبیل قابل توجهی دارند اما بسیار اتوکشیده و متین و باکلاس هستند و البته پولدار.

دوره زمانی واژه

هنوز منقضی نشده


دلال محبت

- [برای دلال محبت معنی تازه بنویسید]

دلال محبت

معنی

جاکش

کت شلوار قهوه ای برای کسی دوختن

- [برای کت شلوار قهوه ای برای کسی دوختن معنی تازه بنویسید]

کت شلوار قهوه ای برای کسی دوختن

معنی

ریدن به کسی

سپوختن

- [برای سپوختن معنی تازه بنویسید]

سپوختن

معنی

سپوختن (به کسر یا فتح س) در اصل به معنای فرو بردن و خلانیدن چیزی در چیز دیگر (به نظر برخی با زور و عنف) است. واژه بسیار کهن است و ریشه در زبان اوستایی و پهلوی دارد. در پهلوی بصورت spooxtan و aspooxtan بکار رفته است. بن مضارع این کلمه "سپوز" است و از همین بن مضارع نیز گاه برای ماضی ساخته شده و مثلا "سپوزید" بجای "سپوخت" بکار رفته و "سپوزیده" به معنای "سپوخته" و "سپوزیدن" نیز به معنای "سپوختن". در نمونه های زیر این واژه به معنای فرو بردن به کار رفته است: در قضیبش آن کدو کردی عجوز تا رود نیم ذکر وقت سپوز - مثنوی یکی تیری افکند و در ره فتاد وجودم نیازرد و رنجم نداد تو برداشتی وآمدی سوی من همی درسپوزی به پهلوی من- سعدی ولی را گاه نه برگاه بنشان عدو را چاه کن در چاه بسپوز -سوزنی اما این واژه به مرور در لفظ عوام به معنای f-u-c-k به کار رفته. البته نظر به اینکه ادبیات عوام معمولا در کتب لغت ثبت و ضبط نمی شده من نتوانستم تاریخچه ای از کاربرد این واژه در این معنا بیابم. اما در مثنوی نمونه هایی یافت می شود که ممکن است در این معنی به کار رفته باشد: در قضیبش آن کدو کردی عجوز تا رود نیم ذکروقت سپوز. جالب است که این واژه دارای معنای متضاد هم هست (بیرون آوردن و دور کردن) برای نمونه در شاهنامه: نه مرگ از تن خویش بتوان سپوخت (بیرون آورد) نه چشم جهان کس به سوزن بدوخت این واژه معانی دیگری نیز دارد (مانند به تعویق انداختن) که برای دیدن آنها می توان به کتب لغت مراجعه کرد. -- کشواد بزرگ

کویت

- [برای کویت معنی تازه بنویسید]

کویت

معنی

بهشت، جای بسیار خوب و باصفا

سرعت‌گیر

- [برای سرعت‌گیر معنی تازه بنویسید]

سرعت‌گیر

معنی

به داف‌هایی گفته می‌شود که در خیابان منتظر تاکسی هستند.

گوزپیچ شدن

- [برای گوزپیچ شدن معنی تازه بنویسید]

گوزپیچ شدن

معنی

گیج شدن، قاطی کردن، گه‌گیجه گرفتن

یوفنا

- [برای یوفنا معنی تازه بنویسید]

یوفنا

یا به عبارت دیگر

یوف

معنی

به کون گنده این خوشگلا میگن

دوره زمانی واژه

2012 ساال


لانتوری

- [برای لانتوری معنی تازه بنویسید]

لانتوری

یا به عبارت دیگر

لانتور

معنی

آدم بدرد نخوری هستی! مثل : برو بابا لانتوری

دوره زمانی واژه

تا سال 2012


همزمانی محتوا

Powered by Drupal - Design by Artinet